حرف هایی برای نگفتن

متن مرتبط با «گناه پدر و مادر» در سایت حرف هایی برای نگفتن نوشته شده است

ماجرای پیام آوران

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «پیام آوران» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ای برادر تاریخ از نگاه انقلابی با نهضت تو آغاز می شود و تو ای خواهر ای پیام آور فرهنگ شهادت و ای کوه استقامت در بند اسارت! یاد حسین تو را از ذهن های ما برده اند و این بار نه تو را بلکه پیام تو را در بند اسارت برده اند. امروز م...

    ادامه مطلب
  • پیام آوران

  • نیلوبلاگ

    ای برادر تاریخ از نگاه انقلابی با نهضت تو آغاز می شود و تو ای خواهر ای پیام آور فرهنگ شهادت و ای کوه استقامت در بند اسارت! یاد حسین تو را از ذهن های ما برده اند و این بار نه تو را بلکه پیام تو را در بند اسارت برده اند. امروز ما بیش از حسین تو تشنه ایم اما نه تشنه آب تشنه شهادتیم ...

    ادامه مطلب
  • حس می کنم تو را

  • نیلوبلاگ

    «حس می کنم تو را» حس می کنم تو را ای درد!حس می کنم و اکنون که همه در کالبد مرگ خسبیده اند می خوانمت ای شب تو را می خوانم ای شب! محراب دردهایم را سجده کن که تو را از سلول نور رهانیده ام سجده کن دردهایم را سجده کن......

    ادامه مطلب
  • واژگان شهید

  • نیلوبلاگ

    «واژگان شهید» واژه هایم زهر هجران می چشند و آن سو! قلم گستاخ گستاخ قرار از واژگان خفته را برده است آن سو،پیکر یک واژه ی عاشق و این سو پیکر مجروح دیگر واژه ای چه باید کرد،با خونابه ی محراب؟ کو خدایی تا کفن سازد پیکر عریان بی جرم شهیدانی که بی فریاد و خاموش جان دادند؟ کنون من مانده ام تنها میان سیل خون واژه ها شگفتا! پاسبانی گیج و سردرگم تار شب را می نوازد یا خدا را؟ ...

    ادامه مطلب
  • پرواز

  • نیلوبلاگ

    «پرواز» سرشار از وجود مرگم و افق خونین نگاهم هستی را به کام خویش بلعیده است ومن لبریز از وحشت و غرق درسرور جنون واژگان را می نوازم و در سوگ سکوت سالیان فریادهای آخته ام را از نیام بیرون می کشم و بر کوس بی کسی انسان طنین عزا می رانم شگفتا! چه شکوهمند است پرواز برای پرنده ای که از ویرانی خانه اش نمی هراسد!...

    ادامه مطلب
  • سوتک عشق

  • نیلوبلاگ

    در غوغای پریشانی شب های فراق در ظلمت دهشتزده ی بوران غرور در خروش همه ی طوفان ها چه هراسان می کوبد پنجره ی سرد و مه آلود دلم را بانگ جرس سوتک عشق همه ی قامت من زمهریری شده است از جنس اذان سحر حادثه ها این شعر ادامه خواهد داشت......

    ادامه مطلب
  • شهر من ویرانه ای است ...

  • نیلوبلاگ

    شهر من ویرانه ای است بر در و دیوارهایش نقش یک لبخند بیمار بر تن پوسیده ی اجساد خاموشش هویدا نیست کمی پیش تر آی !پیش تر آی! پیش تر سخن ها با تو دارند این دلیران ز پا افتاده اندر قلب خاک شهر من ویرانه ای است غرش هر واژه ای را می برد آوار دیوارش اندرون دخمه ی سنگین مرگ شهر من غرش هر واژه و لبخندکی را می کشد اندر سکوت خویش ، سخت شهر من ویرانه ای است......

    ادامه مطلب
  • گناه پدر

  • نیلوبلاگ

    سخت مشتاقم که بشکافم سینه ی سرخ سکوت واژه هایم را کو مسیحی تا سپارد به فریاد سکوت واژه هایم جان خویش فریاد مسیحا فریاد از گناه پدرم به ستوه آمده ام سخت چنان تا کفر مرا فاصله ای نیست فریاد مسیحا فریاد در خزانی که هبوطم دادند آنچنان ساخته ام خویش که از توصیف شکوه جنت عدن سخت هراسانم نکند باز تکرار کنم از نو گناه پدرم را...

    ادامه مطلب