بر در و دیوارهایش
نقش یک لبخند بیمار
بر تن پوسیده ی اجساد خاموشش
هویدا نیست
کمی پیش تر آی !پیش تر آی! پیش تر
سخن ها با تو دارند
این دلیران ز پا افتاده اندر قلب خاک
شهر من ویرانه ای است
غرش هر واژه ای را
می برد آوار دیوارش
اندرون دخمه ی سنگین مرگ
شهر من
غرش هر واژه و لبخندکی را
می کشد اندر سکوت خویش ، سخت
شهر من ویرانه ای است...
برچسب:
نویسنده: نرگس رحیمی